برای من اهمیت کاربردی آیینه بودن بسیار بیشتر از جهان شمول بودن این مثال است
سوال اصلی در مورد مثال از نظر من می تواند این باشد:
این مثال به چه درد ما می خورد یا چه کمکی به ما می کند یا چه راهی را برای ما باز می کند:
با بیان کردن عناصر اساسی این مثال و شبیه سازی آنها با محیط انسانی، نکات کاربردی این مثال واضح تر می شود
۱- خود آیینه چون ورودی نور است،شبیه قوه ادراک انسان با هر اسمی مثل دل ، روح و ...
۲- اشیاء ،واقعیت های موجود. آنچه که پیرامون ماست مجموعه ای از موجودات است که به عنوان ورودی انسان به حساب می آیند چه مادی چه غیر مادی و ما آنهارا بر اساس ذهنیات خود تبدیل به داشته های ذهنیمان می کنیم
۳- زنگار، همه مواردی که می توانند باعث درک نادرست واقعیتها باشند. مثل پیش فرضها، عقده های روحی و ...
*تااینجا انسان از محیط تاثیر پذیرفته.
۴- تصاویر ، خود آیینه که دریافت هایش را به نمایش می گذارد ( درک و فهم انسان).یعنی چگونگی تاثیر گذاری انسان بر محیط مثل رفتار و تفکرات انسان
۵- در این مثال آیینه ای سالم است که تصاویر اشیاء را بدرستی منعکس کند یعنی انسانی که درک درستی از محیط داشته و به درستی در آن عمل کند
خوب:
آیینه برای نشان دادن درست اشیاء
- باید از ساخت خوبی برخوردار باشد مثل نوع شیشه و نحوه اندود شدن آن
- باید آیینه از گرد و غبار و زنگار پاک باشد
انسان هم :
- می بایست از وجودی سالم برخودار باشد
- وجودش از از عقده ها و فرضیات نادرست پاک باشد
اما چند جمله در پاسخ کافر عزیز که فرموده:
"کسی شرکی جلی تر از شرک ذلیخا سراغ دارد؟....
غیبت با حضور از بین می رود نه با ظهور..."
از نظر من ذلیخا یکتا پرست بود و جز یوسف کسی و چیزی را نمی دید
و
اصلا دلیل غیبت از نظر من حضور است نه ظهور
ظهور پیش از این هم بوده ولی آنجا که حضور نبوده مشکل بوده
به قول خواجه شیراز:
حضوري گر همي خواهي از او غايب مشو حافظ