تبليغاتX
شاهد

شاهد

 
مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
قیامت های پرآتش ز هر سویی بر انگیزد
دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فرو سوزد
دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نپرهیزد
ملک‌ها را چه مندیلی به دست خویش درپیچد
چراغ لایزالی را چو قندیلی درآویزد
چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید
به جز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد
چو هفت صد پرده دل را به نور خود بدراند
ز عرشش این ندا آید بنامیزد بنامیزد
چو او از هفتمین دریا به کوه قاف رو آرد
از آن دریا چه گوهرها کنار خاک درریزد

                 "مولانا"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

برای من اهمیت کاربردی آیینه بودن بسیار بیشتر از جهان شمول بودن این مثال است

سوال اصلی در مورد مثال  از نظر من می تواند این باشد:

این مثال به چه درد ما می خورد یا چه کمکی به ما می کند یا چه راهی را برای ما باز می کند:

با بیان کردن عناصر اساسی این مثال و شبیه سازی آنها با محیط انسانی، نکات کاربردی این مثال واضح تر می شود

۱- خود آیینه چون ورودی نور است،شبیه قوه ادراک انسان با هر اسمی مثل دل ، روح و ...

 ۲- اشیاء ،واقعیت های موجود. آنچه که پیرامون ماست مجموعه ای از موجودات است که به عنوان ورودی انسان به حساب می آیند چه مادی چه غیر مادی و ما آنهارا بر اساس ذهنیات خود تبدیل به داشته های ذهنیمان می کنیم

۳- زنگار، همه مواردی که می توانند باعث درک نادرست واقعیتها باشند. مثل پیش فرضها، عقده های روحی و ...

      *تااینجا انسان از محیط تاثیر پذیرفته.

۴- تصاویر ، خود آیینه که دریافت هایش را به نمایش می گذارد ( درک و فهم انسان).یعنی چگونگی تاثیر گذاری انسان بر محیط مثل رفتار و تفکرات انسان

۵- در این مثال آیینه ای سالم است که تصاویر اشیاء را بدرستی منعکس کند یعنی انسانی که درک درستی از محیط داشته و به درستی در آن عمل کند

خوب:

آیینه برای نشان دادن درست اشیاء

- باید از ساخت خوبی برخوردار باشد مثل نوع شیشه و نحوه اندود شدن آن

- باید آیینه از گرد و غبار و زنگار پاک باشد

انسان هم :

- می بایست از وجودی سالم برخودار باشد

- وجودش از از عقده ها و فرضیات نادرست پاک باشد

اما چند جمله در پاسخ کافر عزیز که فرموده:

"کسی شرکی جلی تر از شرک ذلیخا سراغ دارد؟....
غیبت با حضور از بین می رود نه با ظهور..."

از نظر من ذلیخا یکتا پرست بود و جز یوسف کسی و چیزی را نمی دید

و

اصلا دلیل غیبت از نظر من حضور است نه ظهور

ظهور پیش از این هم بوده ولی آنجا که حضور نبوده مشکل بوده

به قول خواجه شیراز:

حضوري گر همي خواهي از او غايب مشو حافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

Free Hit Counter
Web Hosting