تبليغاتX
شاهد

شاهد

سلام

به یمن قدم کافر عزیز

سر سرگشته‌ام سامان نداره       دل خون گشته‌ام درمان نداره
به کافر مذهبی دل بسته دیرم       که در هر مذهبی ایمان نداره

قصد من از بیان مطلب قبل نه باز کردن بحث خودشناسی بود که چه سخن ها در این باب گفته و چه مطلب ها نوشته و چه کتابها خوانده شده

بلکه بیان حالی از حالات آدمی بود  که در آن با خود می گوید:

                        کيست اين پنهان مرا در جان و تن       کز زبان من همی گويد سخن؟

و این منی که همگان تجربه کرده اند و همان سکاندار کشتی وجودمان است که:

این سو کشان سوی خوشان وانسو کشان با ناخوشان      یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها

در آن سخن نه قصد آزاری بود و نه تغییری، فقط بیان این که سکان کشتی زندگی به دست کسیست که ما ظاهرا اورا شناخته و به اعتماد کرده ایم اما معلوم نیست که در کشاکش دهر مارا به ساحل امن رسانده یا در میان موجها و گردابهای زندگی غرق کند

مانند آن جوان سپرباز چرخ انداز سلحشور همراه سعدی که رعد کوس دلاورن به گوشش نرسیده بود  و تفاخر کنان می گفت:

پیل کو تا کتف و بازوى گردان بیند       شیر کو تا کف و سر پنجه مردان بیند

اما دوهندوی چوب به دست او و سعدی که به قوت او دلبسته بود را در هنگامه گردنه واقعیت، لخت کردند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 8:3 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

 

سوال:

 آیا حاضریم با کسی که نمی شناسیم سر کنیم، بریم مسافرت یا خلاصه اوقاتی رو باهاش بگذرونیم؟

پاسخ معمولا منفی است ولی چرا؟

ترس از در مورد خطر گرفتن از کسی که شناخته نیست شاید بزرگترین دلیل باشه

بنابراین درمورد هر کسی که به نوعی می خواهیم با اون همراه بشیم شروع به کسب اطلاع کرده و دنبال شناختن بیشتر او می رویم

این ها همه دردست ولی چرا ما از شناخت خودمون اینقدر طفره می ریم؟

و خودمون در بعضی از موارد برای خودمون خیلی غریبه میشیم؟

و یا رفتار هایی می کنیم که اگه از کس دیگه ای سر زده بود بدون شک رانده می شد؟

چرا؟

بعضی وقتها علت بعضی از کارامون رو نمی فهمیم؟ مثلا بعضی وقتها از بعضی چیزا عصبانی میشیم که برای خودمون هم عجیبه؟

و یا ...

خلاصه چرا؟ 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

Free Hit Counter
Web Hosting