تبليغاتX
شاهد

شاهد

نقل است که کسی ابراهيم را هزار دينار آورد که :بگير!

گفت :من از درويشان نستانم .

گفت :من توانگرم .

گفت :از آنکه داری زيادت بايدت ؟

گفت :بايد .

گفت :برگير که سر همه درويشان تويی . خود اين درويشی نمی بود . گدايی بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

و يک روز شوريده ای را ديد که می گفت : الهی ! در من نگر .

شيخ گفت : از سر غيرت و غلبات وجد که نيکو سر و رويی داری، که در تو نگرد؟

گفت : ای شيخ ! آن نظر از برای آن می خواهم تا سر و رويم نيکو شود .

شيخ را از آن سخن عظيم خوش آمد . گفت : راست گفتی .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

Free Hit Counter
Web Hosting