تبليغاتX
شاهد

شاهد

موسی در جواب خضر گفت:

انشالله که طاقت می آورم

اگر موسی می خواست شاگردی خضر را بپذیرد آیا در قدم اول حرف استاد را نقض می کرد؟

این آگاهی بود که خضر از موسی داشت و به آو یاداوری کرد که آمادگی اخذ از استاد را ندارد.

اما موسی شاید باید این را از اعماق وجودش درک می کرد

اگر موسی حرف خضر را قبول می کرد، می باست قید همراهی او را بزند،

و اگر قبول نمی کرد (که نکرد) دیگر خضر برایش سمت استادی نداشت.

این پارادکس ریشه در کجا دارد؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

زمانیکه موسی به محل موعود بازگشت پیری  را دید ، او را شناخت. خضر بود.

آری همان کسی بود که او مدت ها به دنبالش بود

و از خدایش که همصحبت او بود تقاضای دیدارش را کرده بود

خضر را شناخت اما نه از ظاهر و چهره نورانی او بلکه از نشانی ای که خدایش قرار داده بود

موسی لحظه ای شک نکرده و از او نشانه دیگری مطالبه ننمود، آخر این موسی بود که به درگاهش آمده بود

موسی سرشار از شوق دیدار استاد در پوست نمی گنجید و با عجله از استاد درخواست تعلیم داشت

اما حضر با آرامشی که از سالیان سال برایش یادگار مانده بود پاسخ موسی را داد:

تو طاقت شاگردی مرا نداری!

امتحان سخت و آموزش موسی از همان لحظه آغاز شد.

اما موسی چه گفت؟

و این پاسخ نشان از چه داشت؟

------------

شاهد ما بروز شد

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

موسی پس از مدتی گشتن به همراهش گفت بهتر است کمی استراحت کنیم پس آن سفره غذا را بیاور اما همراهش پاسخ داد موسی یادم رفت به تو بگویم، نزدیک آن تخته سنگی که چند قبل از کنار آن عبور کردیم، ماهی در سفره ، زنده شد و راهی دریا گشت. موسی گفت برخیز تا سریعتر به همانجا برویم که جناب استاد همانجاست.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

روزی موسی که به کلیم الله معروف است به خدا عرض کرد

می خواهم استادی داشته باشم تا در سیر به سوی تو سرعت بیشتری داشته باشم

خدا به او فرمود در کنار مجمع البحرین وی را می بینی و نشانه آشکار ش هم زنده شدن ماهی سفره تان است

------------------

در راه رفتن به طور موسی همچنان با عجله میرفت تا به محل ملاقات برسد که ندا آمد موسی با این سرعت که می آیی همراهانت جا می مانند موسی گفت من از شوقم به سرعت آمدم تا تو راضی باشی و بقیه نیز از رد پایم خواهند آمد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

چند نکته:

خدا فرستادگانش را خود ادب می کند به فرموده پیامبر "ادبنی ربی"

آنچه شد برای یاد دادن به موسی و همچنین همه کسانی که می شنوند رخ داد

به عنوان مثال:

 تفرقه از کفر و شرک بدتر است

رشته ای که به خدا وصل می شود، جدا نشود (توکل)

دین راه رسیدن به کمال است که به نظر من با احکام تفاوت اساسی دارد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 8:1 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

موسی هنگامی که با بزرگان قومش برای دیدن "خدا" قصد حرکت به سمت کوه طور نمود

برادرش هارون را فراخواند و به او گفت برادر من این قوم را به تو می سپارم و ....و به قوم خود نیز فرمود که هارون را مثل من بدارید

اما پس از برگشت از کوه طور، موسی با وضع اسفناکی مواجه شد

گوساله ای از چوب و زر و سیم در وسط و قوم او در پیرامون به عبادت مشغول

موسی از شدت ناراحتی و چون برادر را مقصر می دانست به شدت با برخورد کرد و در حالیکه موی او گرفته و اورا روی زمین میکشید پرسید: با قوم من چه کردی؟

هارون فرمود ایشان به حرف من گوش ندادند و من برای پرهیز از تفرقه در قوم تو مجبور به تحمل این وضع شدم

موسی اما رو به خدا کرد و عرض نمود : خدایا با من چه کردی؟

خدا در جواب فرمود:

موسی! تو قوم خود را به من نسپردی حالا چگونه از من می خواهی!

-----------------------------

مشکل وبلاگ شاهد ما رفع شد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 6:56 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

ماه رمضان رفت و عید رمضان آمد

صد حیف که آن رفت و صد شکر که این آمد

عید فطر همگان مبارک

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

Free Hit Counter
Web Hosting