تبليغاتX
شاهد

شاهد

سلام مادر

خواستم از تو بگویم که چون شمع نور افشانی کردی و هستی آوردی

و خواستم از مهربانیت بگویم و فداکاری و ... هرچه به یادم می آید خوبی دیگری است

که نمی توانم نگویم پس چه بگویم که در اینجا هم من به پایان می رسم پیش از وصف تو

خدایم مهرش را از آغوش گرم تو در جان من ریخت ، مادر شکرت!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

شنیده ایم که می گویند قیصریه به خاطر دستمالی به آتش کشیده شد

من هنوز به این فکر می کنم که  چرا ریشتراش دزدیده شده، مهمترین نکته کشف شده

در ماجرای امروز است ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

خود یعنی کی؟

کی تا حالا با خودش تنها بوده؟

کی تا حالا با خودش یه بحث درست و حسابی کرده؟

کی تا حالا بین خودش و خودش به قضاوت نشسته؟

کی تا حالا به درون خودش رفته و از خودش خبر گرفته؟

کی خودش برا خودش بروزه!!!!

کی قبول داره که در درون ما چند نفر وجود دارن؟

کی در مواقع بحرانی میتونه با خودش کنار بیاد؟

و یه سری سوال های دیگه از این دست ........

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

آمدم تا در این تجربیات، بود خدا را به نمایش گذارم

ترجمه عالم باشم برای خودش

اگر من نبودم ترس ها و شجاعت ها را که معنا می کرد؟

حتی مزه ترش لواشک را!؟

حرمت دوستی ها چگونه بیان می شد و عشق چگونه بروز می کرد؟

گفته بودم سالها پیش

به او که

تو آیینه آن خدایی که تا آفریدت به خود آفرین گفت

و اکنون نیز می گویم

...

 

 -----------------------------------

شاهد ما بروز شد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

Free Hit Counter
Web Hosting