تبليغاتX
شاهد

شاهد

غدیر آمد و در وصف آن  روز و تکاور آن سخن بسیار است

اما من مي خواهم از واقعه صفین بگویم گرچه تکراری است

در آن روز كه مي رفت  سرنوشت جنگ بر علیه  معاویه رقم خورد عمروعاص حیله ای كرده و

قرآن بر نیزه كرد و دعوی برادری،  كه اين قرآن كه نزد ماست با قرآن نزد شما يكيست براي چه مي جنگیم؟

اما علي بود كه مي گفت آن قرآنها ورق پاره اي بیش نیستند، منم كه  "قرآن ناطقم "

و چه كس ديگري ياراي گفتن این حرف بود، جز او كه "ولي" بود.

اگر از صفین فقط همين سخن به یادگار مي ماند براي بشریت كافي بود  تا راه خود را در همیشه تاریخ بیابد و بداند كه همنشینی با اين قرآن است كه مایه رشد و شكوفاييست و اين " ناطق " در سراسر تاریخ با هیئت ها ي گوناگون مي ايد و مي رود

 به قول مولانا:

هرلحظه به شکلی بت عیار بر آمد؛ دل برد و نهان شد

هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد ؛گه پیر و جوان شد

گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق ؛ خود رفت به کشتی

گه گشت خلیل و به دل نار بر آمد؛ آتش گل از آن شد

یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی روشنگر عالم
از دیده ی یعغوب چو انوار بر آمد تا دیده عیان شد
حقا که همو بود که اندر ید بیضا می کرد شبانی

ور چوب شد و بر صفت مار بر آمد؛ زان فخر کیان شد

می گشت دمی چند برین روی زمین او از بهر تفرج

عیسی شد و بر گنبد دوار بر آمد؛ تسبیح کنان شد

فی الجمله همو بود که می آمد و می رفت هر قرن که دیدی

تا عاقبت آن شکل عرب وار بر آمد؛ دارای جهان شد

بالله که همو بود که می گفت انا الحق ؛ با صوت الهی

منصور نبود او که بر آن دار بر آمد؛ نادان به گمان شد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

دوستی مطلبی برایم فرستاده که اینک شما هم می خوانید من منبع این نوشته را نمی دانم ولی امیدوارم از نقل آن در اینجا راضی باشد

حیوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چطور می توان محدودیتهای ذهنی تحمیل شده را پذیرفت . کک, فیل و دلفین مثالهای خوبی هستند

ککها حیوانات کوچک جالبی هستند آنها گاز می گیرند و خیلی خوب می پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند

اگر یک کک را در ظرفی قرار دهیم از آن بیرون می پرد . پس از مدتی روی ظرف را سرپوش می گذاریم تا ببینیم چه اتفاقی رخ می دهد . کک می پرد و سرش به در ظرف می خورد و با کمی سر درد پایین می آید . دوباره می پرد و همان اتفاق می افتد . این کار مدتی تکرار می شود . سر انجام در ظرف را بر می داریم کک دوباره می پرد ولی فقط تا همان ارتفاع سرپوش برداشته شده درست است که محدودیت فیزیکی رفع شده است ولی کک فکر می کند این محدودیت همچنان ادامه دارد

دکترادن رایل یک فیلم آموزشی در مورد محدودیتهای تحمیلی تهیه کرده است . نام این فیلم  می توانید بر خود غلبه کنید است در این فیلم یک نوع دلفین در تانک بزرگی از آب قرار می گیرد نوعی ماهی که غذای مورد علاقه دلفین است نیز در تانک ریخته می شود . دلفین به سرعت ماهیها را می خورد . دلفین که گرسنه می شود تعدادی ماهی دیگر داخل تانک قرار می گیرند ولی این بار در ظروف شیشه ای دلفین به سمت آنها می آید ولی هر بار پس از برخورد با محافظ شیشه ای به عقب رانده می شود پس از مدتی دلفین از حمله دست می کشد و وجود ماهیها را ندیده می گیرد . محافظ شیشه ای برداشته می شود و ماهیها در داخل تانک به حرکت در می آیند آیا می دانید چه اتفاقی می افتد ؟ دلفین از گرسنگی می میرد

 

شاهد ما از امروز حداقل هفته ای یکبار بروز می شود

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

يادم مي آيد حدود 5 سالم بود، به يكي از شهر هاي اطراف رفته بوديم در خيابان اصلي با پدرم قدم مي زديم كه من مشغول تماشاي مغازه اي شدم نا گهان ديدم تنها هستم هرچه اين طرف و آن طرف را نگاه كردم پدرم را نديدم

 نگران و گريان در همان راستا به سرعت بالا و پايين مي رفتم ديگر هيچ چيزي جلب توجه نمي كرد، فقط و فقط رسيدن به پدرم بود كه مي توانست  آرامش را به من بازگرداند.

 مردم كه مرا ديده بودند به انحاي مختلف مرا دلداري مي دادند و سعي مي كردند مرا از نگراني بيرون بياورند...

 

 بزرگي مي گفت ما نيز در اين دنيا گمشده اي هستيم كه...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

انسان با كوله باري بر دوش در مسير خلقت قدم بر مي دارد مي رود و مي رود تا آنجايي كه تحمل كوله بار سخت مي شود آنرا بر زمين مي گذارد تا بي آن برود خدايش مي گويد بنده من درونش را بنگر انسان به درون كوله بار مي نگرد، پر از جواهر و طلا، دوباره بر مي دارد مي رود و مي رود تا باز خسته مي شود مي گويد طلاو جواهر به چه دردي مي خورد، كوله را بر زمين مي گذارد، خدا به او مي گويد درونش را بنگر، انسان كوله را باز مي كند ميبند پر از آرامش و خوشبختي است، باز بر دوش مي گيرد و مي برد تا آنكه از اين كوله  هم خسته مي شود و بر زمين مي گذارد خدايش مي گويد درونش را بنگر بنده مي نگرد اين بار خدايش را مي بيند!

 

شاهدما بروز شد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

سلام خدمت دوستان عزیز

من یه مسافرت برام پیش اومد، مدتی لذت مصاحبت شما را از دست دادم

امیدوارم جبران شه

این هم فال شب یلدای خودمه( البته با تاخیر)

 

خوش   کرد   ياوري   فـلـکـت  روز  داوري

تا  شکر  چون  کني  و چه شکرانـه آوري
آن  کس  که اوفتاد خدايش گرفت دست
گو   بر   تو   باد  تا  غـم  افـتادگان  خوري
در کوي عشق شوکت شاهي نمي‌خرند
اقرار    بـندگي   کـن   و   اظـهار   چاکري
ساقي  بـه  مژدگاني  عيش از درم درآي
تا  يک  دم  از  دلـم  غـم  دنيا  بـه  دربري
در  شاهراه  جاه و بزرگي خطر بسيست
آن   بـه   کز   اين  گريوه  سبکبار  بـگذري
سلطان و فکر لشکر و سوداي تاج و گنج
درويش   و   امن  خاطر  و  کنج  قـلـندري
يک  حرف  صوفيانه  بگويم  اجازت  اسـت
اي  نور  ديده  صلح  به  از  جنـگ و داوري
نيل  مراد  بر  حسب  فکر و همت اسـت
از   شاه   نذر   خير   و   ز   توفيق   ياوري
حافـظ  غبار  فقر  و  قناعت  ز رخ مشوي
کاين   خاک   بهتر   از   عـمـل  کيمياگري
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

Free Hit Counter
Web Hosting