تبليغاتX
شاهد

شاهد

راست مي گويد

" بر لب جوي نشين و گذر عمر ببين "

 

چه كاريه !!!!!!!!

ببينم وقتي كه تو يه گنج پيدا كني

كه چندين سال دنبالش بودي

كه خيلي جاها واسه پيدا كردنش گشتي

بعد ناگهان وقتي كه انتظارش نداشتي پيداش کردی

اونم وقتي كه تقريبا مي گفتي گنجي وجود ندارد

اون وقت مي آيي و مردم را خبر مي كني؟؟؟؟؟؟؟؟

 

" دولت صحبت آن مونس جان مارا بس "

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

اين براي من شده يه سوال اساسي

چه طور ما چيزي رو كه تجربه نكرديم و نتيجه اونو نديديم به بقيه سفارش مي كنيم!

چه كاريه؟

مولانا در اين موارد ميگه :

كوري عصا كش كوري ديگر شود

مسئله ما همه اين است كه هممون استاديم و مي خواهيم به ديگران درس بدهيم

ولي مثل دو نفر كه با هم صحبت مي كنند و هر دو نفر حرف مي زنند!

كسي رو مي شناسم كه ميگه به كمك احتياج داره و مي ايد يك ريز حرف مي زنه و اصلا جايي واسه كمك نمي زاره و معمولا هم گله منده!!!

اما من فكر مي كنم كه "هميشه استاد زياده و شاگرد كم"!!!!!!

مطمئن هستم كه اگر ما درك و توان "شاگردي"، داشتيم حتما استادي ما را به كلاسش فرا مي خواند!

"رو افتادگي آموز اگر طالب فيضي

هرگز نخورد آب زميني كه بلند است"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

در ادامه مطلب قبلي فكر مي كنم كسايي كه آرامش دارند ديگه دنبالش نمي گردن

و كسايي هم كه آرامش ندارند يا اصلا اعتقادي به آن ندارند و يا آنرا دست يافتني نمي دون

سوالي كه جوابي برايش داده نشد( شما چي فكر مي كنيد؟) دوباره مي پرسم و خودم اولين پاسخ را به آن مي دهم

  • ما هيچكداممان از آن آرامش مثال زدني بر خوردار نيستيم( اگر لازم شد دلايلش را بيان خواهم كرد)
  • بعضي آرامش را به عنوان هدف نهايي قبول نداريم ولي قبول داريم كه آرامش دارايي گرانبهاست كه مي تواند انگيزه و محرك بسيار قوي براي حركت باشد
  • خيليهايمان فكر مي كنيم با ديدن مناظري در بيرون مي توان به آرامش رسيد و لحظات استراحت را با آرامش اشتباه مي گيريم
  • اكثر وانمود مي كنيم كه از آرامش خوبي بر خودار هستيم
  • به تعداد اندكي هم اقدام براي كسب اين گوهر گرانبها مي كنيم
  • و من در ميان اين حالات سرگردان
  • مي گويند :

    اندكند كساني كه دنبال  حرف حساب باشند

    از اين جمع هم تعداد كمتري هستند كه بشنوند

    و تعداد كمتري قبول مي كنند كه عمل كنند

    و تعداد كمتري صبر و پايمردي دارند تا نتايج را ببينند!!!!!!!!!

     

    + نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 8:2 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

     

    راستش نكات جالبي كه من دستگيرم شد اين است كه

    اول

    جمع بندي:

    • آرامش هنگام سختي مشخص خواهد شد
    • با توكل ارامش به دست مي آيد
    • با اينكه آرامش دروني است ولی كسب كردني است
    • با گذر از نامراديها به آرامش مي رسيم
    •  آرامش از ديدن آثار بيروني در انسان ايجاد مي شود
    • با گفتن جمله اي آرامش كسب مي شود
    • آرامش ممكن است با عزت در تضاد باشد
    • فقط قلب سالم با ياد خدا آرامش مي يابد

    دوم

    اگر همه گفته ها از تجربه باشد نه از علم (بدون تجربه) پس:

     

    •  يا ما همه مون داراي آرامشي مثال زدني هستيم
    •  يا آرامش را به عنوان يك هدف نهايي قبول نداريم
    • یا قبول نداریم که میشه به آن دست یافت

    شما چي فكر مي كنيد؟؟؟؟

     

    ــــــــــــــــــــــ

    شاهد ما بروز شد

     

     

    + نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

     

    گفتيم آرامش براي اينكه دعواي كمتري بر سر آن است

    آرامش را همه مي فهمند و فكر مي كنم كمتر كسي باشد كه طاالب آن نباشد

    آرامش با اين تعريف كه انسان وجودش آنقدر گسترش پيدا كند

    كه در اثر رويدادهاي مختلف ( به ظاهر خوب و بد ) روحش دستخوش ناآرامي نشود

    دلشوره – ترس از آينده – عدم اعتماد به نفس و ... از نتايج عدم آرامش مي باشد

    اگر انسان در كنار كساني كه داراي اين حالت هستند قرار بگيرد، آرامش را به خوبي حس خواهد كرد

    مانند نوح كشتيبان : " چون تو را نوح است كشيبان ز طوفان غم مخور"

    اگر انسان خود مانند نوح شود به آرامش به طور كامل دست يافته،

    به اين حالت  مقام "اطمينان" هم مي گويند

    اگر در اين تعريف به نقطه نظر مشتركي دست يافتيم قدم بعدي حركت به سوي آن است.

    + نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

    Free Hit Counter
    Web Hosting