تبليغاتX
شاهد

شاهد

 

گفتيم الحمدلله

به این معنی كه هر شكري از هر چيزي همانا شكر خداست

و گفته اند من لم يشكر المخلوق لم يشكر خالق

 که اشاره به كل مخلوقات است نه انسان!

بنابراين اگر بخواهيم خدا را شكر كنيم چاره اي جز شكر مخلوق نداريم!

براي اينكار مي توان از نزديكترين مخلوقات اطراف خودمان شروع كنيم

به عنوان مثال تا كنون از دست و پا يمان تشكركرده ايم ؟

از لباسي كه ما را مي پوشاند و از سرما و گرما حفظ مي كند

از كفشي كه به پا داريم

و خلاصه همه اطرافيان!

و بدانيم كه ايشان زنده اند

و نگران نباشيم چون  به هر سو كه رو كنيم ، نظر به "او" خواهيم كرد!

 پس

 از امروز مي توان خدا را شكر كرد

--------------*

دوست بسیار بزرگوارم، جناب کافر جدیدا به بلاگفا تشریف آوردند

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

شاهد ما بروز شد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 

هر    آن    کو    خاطر    مـجـموع    و   يار   نازنين   دارد

سـعادت   هـمدم  او  گشت  و  دولت  همنـشين  دارد

حريم   عـشـق  را  درگه  بسي  بالاتر  از  عقل  اسـت

کـسي  آن  آسـتان  بوسد  که  جان  در  آسـتين  دارد

دهان   تنـگ   شيرينـش   مگر   ملک  سليمان  اسـت

کـه    نقـش   خاتـم   لعلـش   جـهان   زير   نگين   دارد

لب لعل و خط مشکين چو آنش هست و اينش هست

بـنازم   دلـبر   خود   را   که  حسـنـش  آن  و  اين  دارد

بـه   خواري   منـگر   اي  منعم  ضعيفان  و  نـحيفان  را

کـه   صدر   مجلـس   عـشرت   گداي   رهنـشين  دارد

چو   بر   روي   زمين   باشي   توانايي   غـنيمـت   دان

کـه     دوران     ناتواني‌ها    بـسي    زير    زمين    دارد

بـلاگردان    جان   و   تـن   دعاي   مستمـندان   اسـت

کـه  بيند  خير از آن خرمن که ننگ از خوشه چين دارد

صـبا   از   عشـق   مـن  رمزي  بگو  با  آن  شـه  خوبان

کـه   صد   جمـشيد   و   کيخسرو  غلام  کمـترين  دارد

و   گر   گويد  نمي‌خواهم  چو  حافظ  عاشق  مـفـلـس

بـگوييدش    کـه   سـلـطاني   گدايي   همنشين   دارد

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

ولله المشرق والمغرب فاينما تولو فثم وجه الله ان الله واسع عليم

و الحمدلله رب العلمين

اياك نعبد و اياك نستعين

مي گويد

به هر چه روكني وجهي از خداست يعني با هرچه كه روبروشوي وجه خداست!

از ان طرف ،هرچه را كه ستايش كني، خدا را پرستيده اي

بنابراين

خود به خود به اين خواهي رسيد:

تنها تو را مي پرستم  و تنها از تو كمك مخواهم!

اين فقط يك "درك" است .

 

فرق بين مومن و مشرك همانا درك اين مطلب است .

 

اگر انسان توانست همه را جلوه ي او ببيند آنگاه يگانه پرست خواهد بود

نشانه اين درك هم دوست داشتن هست ها (موجودات) است و در درجه اول دوست داشتن انسانها تك، تك

( نه هستي يا انسانيت كه امري موهمومي مي باشند)

 

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم ازوست

عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از و ست!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

مي خواستم کلماتی چند در باره "الحمد لله رب لعالمين" بنویسم فارغ از بحث صرف و نحو:

مي گويد

ستایش مخصوص خداست يعني فقط اوست كه مورد ستايش قرار مي گيرد نه اينكه ستايش فقط سزاوار اوست ، بلكه هر گونه شكر و ستايش فقط مخصوص اوست به صورت فعلي نه بالقوه!

در پست قبلي آمده كه آن "يك " ، "بينهايت" است از تمام جهات، بنابراين هيچ وجهي و سويي و.. نيست كه "او" نيست.

 پس از هر چه كه تعريف و تمجيد شود، از "هستي" است ، كه اوست . بنابراين شرك به طور عملي اصلا امكان وقوع ندارد و مشرك  وجود خارجي نخواهد داشت !!!

پس مشرك يعني چي؟ كسي كه در ذهن خود ( چون به واقع وجود ندارد) براي خلق الله استقلال قايل است، فكر مي كند كه وقتي كسي يا شيء اي را ستايش مي كند غير از خدا را مي پرستد ( حال اينكه اين عمل در خارج از ذهن اتفاق نمي افتد و هر پرستشي،پرستش اوست)

و یکی بزرگترين دشمن انسان همين ذهنيات اوست كه بزرگان از آن به "خود" تعبير كرده اند و گفنه اند تو خود حجاب خودي از ميان برخيز.

 ومن نگران اينكه كلمات نتوانند بار اين امانت را بدرستي به دوش كشند !

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

همیشه از رسیدن ماه رمضان در دلم شوقی بر پا می شود

و خرسندم میگردم از انعام درویشی این ماه!

رسيد  مژده  که  آمد  بـهار  و  سـبزه  دميد

وظيفه  گر  برسد  مصرفش گل است و نبيد

ز ميوه‌هاي   بهـشـتي   چـه   ذوق   دريابد

هر  آن  که  سيب  زنـخدان  شاهدي نـگزيد

بـهار     مي‌گذرد       دادگـسـترا       درياب

کـه  رفت  موسم  و  حافظ هنوز مي‌نچشيد

یادش بخیر سال روز پیوند خجسته من و  همسفرم در رمضانِ فرورودین ماه ،

بهار زندگیمان با بهار طبیعت و  ماورای آن هماهنگ شده بود. ( ۱۵ سال قمری قبل تر)

خدایا شکرت!

( شاهد ما بروز شد)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

یکی بود یکی نبود یعنی چه؟

یکی بود یعنی اینکه بود (هستی) یکی است

یکی نبود یعنی به عدد یک نبود بلکه بی نهایت بود

هستی چون از هیچ وجهی حد ندارد جایی برای دیگری باقی نمی گذارد

همه هستی است ونیستی  نیست.

ما همه شیریم شیران علم

حمله مان از باد باشد دمبدم

حمله مان پیدا و ناپیداست باد

جان فدای انکه ناپیداست باد

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

عشق شروع می شود از لحظه ای

پس از آن عاشق شروع می کند به تفسیر معشوق

هر تکانی را نشانی و هر نگاه را به آهی،

خلاصه از ابرو ، اشارت ها می خواند و بر دل خویش، بشارت ها می دهد

عاشق در ذهن خود معشوقی می سازد به غایت نیک

اگر خوش رو ، زیبا ترین

وگرنه مهربانترین

تا زمانیکه دل در سینه جای نمی گیرد

و رنگ رخسار با زبان تپش راز انسان را بر ملا می کند

اگر وصلی رخ داد تصویر عینی معشوق عیان می شود

مقایسه تصویر ذهنی و عینی، آفت می گردد عشق را!

عاشق، معشوقی ساخته، مثال آنچه می خواسته

و معشوق آنطور هست، که بوده

اگر معشوق خوشتر باشد زهی سعادت!

وگر این نسبت عکس شود، چه پیش آید: نفرت

 " قدت گفتم که شمشاد است و بس خجلت ببار آورد

 که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم"

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

Free Hit Counter
Web Hosting