تبليغاتX
شاهد

شاهد

پس از دیدن پروانه عاشق نوشتم:

هر آمدنی را رفتنی است
بیاموز که عاشق شوی و بمانی.
عرفان راه آموزش عشق است!
اگر در دلی کینه ای هست به یقین خالی از عشق است.
که این بود و نبود با هم جمع نخواهند شد.
شستن دل آموزش می خواهد
پیمانه شدن شراب عشق، نیز همینطور
باید خانه را ویرانه کرد
باید با عاشقان همخانه شد
حیله را رها باید کرد
دیوانه باید شد
تا کی چون رخ بر سر دو راهی بود و نبود
تا کی چو بیدق آهسته آهسته
تا کی چو فرزین از همه راه
فرزانه باید شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

ناجي

 تعريف ما از ناجي چيه؟

 اوني كه يه روز مي آيد تا دنيايي كه پر از ظلم شده رو خودش تنهايي پر از عدل مي كنه؟ اگه اينجوريه كه ما بايد منتظر بمونيم تا اون بياد

يا برعكسه، اونيه كه منتظر كه ماظلم درون خودمون رو بكشيم تا اون جاشو بگيره

 راستي ظهور ناجي مهمه يا حضورش؟

 اگه ظهورش مهمه كه تا بحال كلي ناجي داشتيم

اما اگه حضورش مهمه كه هست واسه اين حضور خودمون رو آماده كرديم يا نه؟

ظهور، يه لحظه از تاريخه ولي حضور، هميشهء وجوده

"حضوري گر همي خواهي از او غايب مشو حافظ    مـتي ماتلق من تهوي دع الدنيا و اهملـها "

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

این چرا ها رو از اون جهت نوشتم که

بگم نابسامانی بشر در زندگی فعلیش بستگی به موقعیت زمانی و مکانی اون نداره

 بستگی به تمایلاتش داره که  اون هم از دلش بر می آد

یعنی اگه ادما دلشون مریض باشه نمی تونن کسی و نجات بدن

یعنی خفته ، خفته را کی کند بیدار!

خودتون ببینید در هنگام گرفتاری سراغ چه کسایی میرید؟

هرچه طرف پاکتر و روشن ضمیرتر بهتر، درسته؟

پس اگه واقعا می خواهیم مشکلی از این دنیا یا آدماش حل کنیم

باید از خودمون شروع کنیم!

همونطور که بعضی از عزیزان فرمودند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

چه چیز زندگی بشری را خراب کرده است؟

فقر برای چه بوجود می آید؟

جنگ ها به چه دلیل رخ می دهند؟

چرا ادما بعضی وقتها اینقدر بی رحم میشوند؟

و خیلی چرا های دیگر ...

این دنیا را چگونه می توان نجات داد؟ چگونه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 

من از آن حسن روزافزون که يوسف داشت دانستم

کـه   عـشـق   از   پرده  عصمت  برون  آرد  زليخا  را

نمی دونم چرا این بیت جناب حافظ امروز خیلی توی ذهنم می چرخید

 

--------------------------------------------------------------

*اما آقا مصطفی، فکر می کنم احساس فتح دماوند، مثل وصل بعد کلی زحمت و هجرانه!!!!!!!!!!

(گرچه من هنوز موفق  رفتن به دماوند نشدم)

*پیرو عزیزُ برخلاف نظر شما انسان بودن هیچ زجری ندارد مثل خدا بودن است ولی شاید انسان شدن داشته باشد!

*بهار گل،این سوال مهمیه. هرکی می خواد از چیزی صحبت کنه اگه خودش تجربه نداشته باشه فقط لقلقه زبانه و شاید کمی هم دروغ! و باز این چیزیه که مخاطب آدم به خوبی حس می کنه!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط وحید 

زندگی موهبت است

تجربه آن، ذخیره درک عالم هستی است

قله دماوند مثالی از قله وجود انسان است

ما می بایست در این فرصت خودمان را کشف کنیم

وقتی شروع به بالا رفتن از این قله می کنی

تازه درمی یابی که ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

Free Hit Counter
Web Hosting