تبليغاتX
شاهد

شاهد

سلام

بعضی وقتها پیش میاد که آدم خودش و گم می کنه

یا مثلا نمی دونه کجاست

چند وقتیه که توی این حالتم

یه چیزی مثل معلق بودن تو آسمون

نه پایینی نه بالایی و نه جهتی و حرکتی

حالتی که نه خوبه نه بد

یه چیزی مثل بی احساسی

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

مرداد ماه هم که نام صحیحش اَمرداد است پایان یافت

در زبان پارسی قدیم اَ پیشوند منفی ساز است و معنی اسمی که بعد از آن می آید را به ضد خودش تبدیل می کند

مانند مرداد که مرگ معنی می دهد و اَمرداد که زندگی ( بی مرگی) معنی می دهد

زندگی فرصتی است در دست زنده ها تا خود را به جایگاهی که می بایست، برسانند. این رسیدن ها تنها در جریان گیر و دارهای زندگی و افت و خیز های آن ممکن است، این جریانات حکم پالایش روح انسانی را دارند، گر چه در پاره ای اوقات آلایش است که رخ می دهد و فرصت سوزی!

اگر به قانون کارما نظری داشته باشیم که در تمامی تعالیم اخلاقی به نوعی زیربنا محسوب می شود

 امکان ظلم و فرار از آن وجود ندارد

تنها دستاورد ستم، سوزاندن فرصتی است که جهت پالایش روح در اختیار ماست  و تا روح به حد کافی صاف نشده باشد در این گردونه خواهد گردید و سوزاندن فرصتها هرچه روح به بدی و ستم عادت کند شدید تر خواهد بود و ...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

بعضی از اوقات نوشتن خیلی سختر از ننوشتن است

و الان هم یکی از آن مواقع است

در وصف نگاهم به زندگی و ارزش آن چند سطری قلمی کرده بودم که در ارسال متاسفانه گم شد

در هر حال به طور خلاصه از نظر بنده

- جان انسان یگانه دارایی اوست که در این فرصت دنیا می تواند او را به مقصد برساند

- هر انسان به نهایی هدف خلقت است

- پس جان یک انسان معادل جانهای همگان است

- گرفتن جان انسانی یعنی قطع کردن مسیر خلقت و از بین بردن هدف آن

- هرکس در گرفتن جان انسانی دخیل باشد به همان نسبت در مکافاتش شریک است

- بازی روزگار می گذرد ولی عمرهایی که در این بازی کوتاه شدند چه؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

داريوش کبیر به روشني ميگويد كه اهورامزدا بوم، مردم و شادي را آفريد، و چنين باد كه ايران زمين را از خشكسالي، دشمن و دروغ بپايد

 براستی که دروغ بدترین گناه است

وچه خواهی گفت با دروغگوی بی حیا؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

و پوزش به خاطر نبودن و ننوشتن

داشتنی ها همه آن چیز هایی هستند که که ما داریم

اما بعضی چیزها خودشان از جنس "نداشتنی ها" هستند که اگر داشته باشیم فقط عطش بدست آوردن ما را زیاد می کنند، یعنی مارا از داشته ها غافل کرده به در طلب نداشته ها روانه کوی و برزن خواهند کرد

مثل حرص و آز و ...

یکی از نشانه های داشته ها این است که به انسان  آرامش و تعادل می دهند

مثل "دوست خوب" یا خانواده

یا "عقل" و "بدن سالم" یا محیطی که امکاناتی در آن وجود دارد

مثل خیلی چیزهای دیگر

باید شروع کرد به زندگی با همین داشته ها و نه فقط زنده بودن

زندگی زمانی معنی دارد که از ان لذت ببری 

چرا باید لذت بردن را موکول کرد به وقتی که چیز جدیدی به دست آید

اگر از دید دیگری نگاه کنیم:

 وقتی که داشته هایمان را بیابیم مثل این است که آنها را کشف کرده ایم

وقتی از بودن چیزی خبر نداشته باشیم مثل این است که آن را نداریم مانند گنجی که در خرابه است و صاحب خرابه بر سر گنج در خاک نشسته باشد

پس توجه به داشته ها یعنی کشف آنها و ان هم یعنی خارج کردن گنج از کنج خرابه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

مدتی است که ذهنم مشغول مرور این قضیه است

داشته ها یا نداشته ها

ما معمولا متوجه "نداشته" هایمان هستیم یعنی همیشه به آنچه نداریم فکر می کنم و در آروزی کسب آن چیز هستیم و اغلب فکر می کنیم بدون آن نمی توانیم زندگی خوبی داشته باشیم

از طرفی چیزهای کسب شده نیز به سرعت به فراموشی سپرده شده و  "داشته ها" ی قبلی نیز قبلا فراموش شده اند

همین حرف را جناب سعدی به این صورت بیان کرده :

قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید

به عنوان مثال تا بیماری برایمان رخ ندهد نمی فهمیم که سلامت چه داشته بزرگ و پر بهایی است

به لحظاتی فکر کنید که کمی سردرد یا دندان درد داشته اید

حال نکته ای که به ذهن من رسیده این است

تا موقعی که دنبال "نداشته" هایمان هستیم دارایی خود را خوب ارزیابی نمی کنیم و به دنبال کسب چیزهایی هستیم تا دارایی هایمان را افزایش بدهیم و این روش عادت ما شده و تا آخر عمر به همین منوال خواهدبود تا آنکه در پایان جستجو، دست ما خالی تر از همیشه باشد.یعنی اگر ما دستان پر خود را الان نبینیم چه بسا که پر بودن آن را هرگز نبینیم!

اما اگر "داشته" هایمان را قدر بدانیم، متوجه خواهیم شد بسیار چیزهایی را که به دنبال آنیم تا بدست بیاوریم تا زندگی خوبی داشته باشیم، هم اکنون داریم. خوب است شروع کنیم به یادآوری آنچه که داریم و شکر گزاری آن و همین یعنی

 از هم اکنون می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

با یک روز تاخیر به یاد شیخ بزرگوار نیشابور که با این غزلش اوقاتی داشتم:

اي دل   اگر   عاشقي   در  پي دلدار  باش      بر در دل  روز  و  شب   منتظر  يار    باش


دلبر   تو  دايما    بر    در   دل  حاضر  است       رو  در  دل  برگشاي حاضر و بيدار    باش


ديده    جان    روي    او  تا    نبيند    عيان        در  طلب  روي  او  روي  به  ديوار     باش


ناحيت  دل   گرفت   لشکر   غوغاي  نفس        پس تو اگر عاشقي عاشق هشيار  باش


نيست کس اگه که يار  کي  بنمايد   جمال        ليک  تو  باري  به  نقد  ساخته کار  باش


در ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کن        تو به  يکي  زنده اي  از همه بيزار  باش


 گر دل و جــــــان تو را در بقــــــا ارزوســـــت        دم  مزن  و  در  فنــا  همدم  عطار  باش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 

سلام

از شما چه پنهون که می خواستم به زبان الکن خودم سال نو رو تبریک بگم اما حیفم اومد یکی از غزلیات جناب مولانا رو نزارم امسال انشالله برای همه پر برکت باشه

 

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسیدزحمت سرما و دود رفت به کور و کبودباغ ز سرما بکاست شد ز خدا دادخواستآمد خورشید ما باز به برج حملطالب و مطلوب را عاشق و معشوق رابر مثل وام دار جمله به زندان بدندجمله صحرا و دشت پر ز شکوفه​ست و کشتهر چه بمردند پار حشر شدند از بهارآن گل شیرین لقا شکر کند از خداوقت نشاط​ست و جام خواب کنون شد حرامجام من از اندرون باده من موج خون جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسیدشاخ گل سرخ را وقت نثاران رسیدلطف خدا یار شد دولت یاران رسیدمعطی صاحب عمل سیم شماران رسیدهمچو گل خوش کنار وقت کناران رسیدزرگر بخشایشش وام گزاران رسیدخوف تتاران گذشت مشک تتاران رسیدآمد میر شکار صید شکاران رسیدبلبل سرمست ما بهر خماران رسیداصل طرب​ها بزاد شیره فشاران رسیداز ره جان ساقی خوب عذاران رسید

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 
مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
قیامت های پرآتش ز هر سویی بر انگیزد
دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فرو سوزد
دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نپرهیزد
ملک‌ها را چه مندیلی به دست خویش درپیچد
چراغ لایزالی را چو قندیلی درآویزد
چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید
به جز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد
چو هفت صد پرده دل را به نور خود بدراند
ز عرشش این ندا آید بنامیزد بنامیزد
چو او از هفتمین دریا به کوه قاف رو آرد
از آن دریا چه گوهرها کنار خاک درریزد

                 "مولانا"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

برای من اهمیت کاربردی آیینه بودن بسیار بیشتر از جهان شمول بودن این مثال است

سوال اصلی در مورد مثال  از نظر من می تواند این باشد:

این مثال به چه درد ما می خورد یا چه کمکی به ما می کند یا چه راهی را برای ما باز می کند:

با بیان کردن عناصر اساسی این مثال و شبیه سازی آنها با محیط انسانی، نکات کاربردی این مثال واضح تر می شود

۱- خود آیینه چون ورودی نور است،شبیه قوه ادراک انسان با هر اسمی مثل دل ، روح و ...

 ۲- اشیاء ،واقعیت های موجود. آنچه که پیرامون ماست مجموعه ای از موجودات است که به عنوان ورودی انسان به حساب می آیند چه مادی چه غیر مادی و ما آنهارا بر اساس ذهنیات خود تبدیل به داشته های ذهنیمان می کنیم

۳- زنگار، همه مواردی که می توانند باعث درک نادرست واقعیتها باشند. مثل پیش فرضها، عقده های روحی و ...

      *تااینجا انسان از محیط تاثیر پذیرفته.

۴- تصاویر ، خود آیینه که دریافت هایش را به نمایش می گذارد ( درک و فهم انسان).یعنی چگونگی تاثیر گذاری انسان بر محیط مثل رفتار و تفکرات انسان

۵- در این مثال آیینه ای سالم است که تصاویر اشیاء را بدرستی منعکس کند یعنی انسانی که درک درستی از محیط داشته و به درستی در آن عمل کند

خوب:

آیینه برای نشان دادن درست اشیاء

- باید از ساخت خوبی برخوردار باشد مثل نوع شیشه و نحوه اندود شدن آن

- باید آیینه از گرد و غبار و زنگار پاک باشد

انسان هم :

- می بایست از وجودی سالم برخودار باشد

- وجودش از از عقده ها و فرضیات نادرست پاک باشد

اما چند جمله در پاسخ کافر عزیز که فرموده:

"کسی شرکی جلی تر از شرک ذلیخا سراغ دارد؟....
غیبت با حضور از بین می رود نه با ظهور..."

از نظر من ذلیخا یکتا پرست بود و جز یوسف کسی و چیزی را نمی دید

و

اصلا دلیل غیبت از نظر من حضور است نه ظهور

ظهور پیش از این هم بوده ولی آنجا که حضور نبوده مشکل بوده

به قول خواجه شیراز:

حضوري گر همي خواهي از او غايب مشو حافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

Free Hit Counter
Web Hosting