تبليغاتX
شاهد

شاهد

سلام

ساحل امن کجاست و ما کجاییم؟

اینکه ما کجاییم در نظر اول ممکن است سوال نابجایی به نظر برسد چرا که ما همانجایی هستیم که هستیم

و این از حالالت روحیمان قابل تشخیص است اما صد البته ممکن است نسبت به آن غافل باشیم

که در اکثر قریب به اتفاق آدمیان همینطور است

 و این معنایی بود که دو مطلب قبل بدان اشاره داشت

یعنی می توان سوال ما کجاییم را به من کی هستم ترجمه کرد

 با پاسخ به من کی هستم نقاط قوت و ضعف خود را می یابیم و این همانجایست که هستیم

و با تقویت و یا بر طرف کردن آنها به ساحل امن رهسپار می شویم

---------------------------------------

 در پاسخ شیرین خانم باید بگم

۱- اگر در وب از نظر خوانندگان در امان باشیم در محیط عادی که نیستیم

 ۲- بهترین کار گوشه عزلت گزیدن و از خلق کناره گرفتن نیست گرچه ممکن است برای مدت محدودی مفید باشد 

۳- من فقط برای دل خودم نمی نویسم و این پرسش و پاسخ ها را دوست دارم و باعث می شود که اگر موضوعی شروع می شود بهتر باز شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

به یاد دکتر شریعتی که اولین کسی بود که فریاد زد

                    "فاطمه فاطمه است"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

به یمن قدم کافر عزیز

سر سرگشته‌ام سامان نداره       دل خون گشته‌ام درمان نداره
به کافر مذهبی دل بسته دیرم       که در هر مذهبی ایمان نداره

قصد من از بیان مطلب قبل نه باز کردن بحث خودشناسی بود که چه سخن ها در این باب گفته و چه مطلب ها نوشته و چه کتابها خوانده شده

بلکه بیان حالی از حالات آدمی بود  که در آن با خود می گوید:

                        کيست اين پنهان مرا در جان و تن       کز زبان من همی گويد سخن؟

و این منی که همگان تجربه کرده اند و همان سکاندار کشتی وجودمان است که:

این سو کشان سوی خوشان وانسو کشان با ناخوشان      یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها

در آن سخن نه قصد آزاری بود و نه تغییری، فقط بیان این که سکان کشتی زندگی به دست کسیست که ما ظاهرا اورا شناخته و به اعتماد کرده ایم اما معلوم نیست که در کشاکش دهر مارا به ساحل امن رسانده یا در میان موجها و گردابهای زندگی غرق کند

مانند آن جوان سپرباز چرخ انداز سلحشور همراه سعدی که رعد کوس دلاورن به گوشش نرسیده بود  و تفاخر کنان می گفت:

پیل کو تا کتف و بازوى گردان بیند       شیر کو تا کف و سر پنجه مردان بیند

اما دوهندوی چوب به دست او و سعدی که به قوت او دلبسته بود را در هنگامه گردنه واقعیت، لخت کردند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 8:3 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

 

سوال:

 آیا حاضریم با کسی که نمی شناسیم سر کنیم، بریم مسافرت یا خلاصه اوقاتی رو باهاش بگذرونیم؟

پاسخ معمولا منفی است ولی چرا؟

ترس از در مورد خطر گرفتن از کسی که شناخته نیست شاید بزرگترین دلیل باشه

بنابراین درمورد هر کسی که به نوعی می خواهیم با اون همراه بشیم شروع به کسب اطلاع کرده و دنبال شناختن بیشتر او می رویم

این ها همه دردست ولی چرا ما از شناخت خودمون اینقدر طفره می ریم؟

و خودمون در بعضی از موارد برای خودمون خیلی غریبه میشیم؟

و یا رفتار هایی می کنیم که اگه از کس دیگه ای سر زده بود بدون شک رانده می شد؟

چرا؟

بعضی وقتها علت بعضی از کارامون رو نمی فهمیم؟ مثلا بعضی وقتها از بعضی چیزا عصبانی میشیم که برای خودمون هم عجیبه؟

و یا ...

خلاصه چرا؟ 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

از دوستان عزیز خیلی ممنون.

پیامبر قاصدی است که وظیفه اش ابلاغ پیام است و امانت در رساندن پیام شرط اصلی پیامبری است

پیامبر اختیارش به کف صاحب پیام است و هر گونه که او بخواهد عمل می کند

خوب و بدش در اجرای خواسته های صاحب پیام معنا می دهد و

همین کافی است که صاحب پیام خود حکیم است و به همه چیز آگاه

پیامبر، هم سرسپرده و هم دل

و بنده ای است که پروردگارش برگزیده

 

 حکمت یعنی علم متقن و یقینی و عمل به مقتضای این علم و حکمت گمشده مومن است

حکمت بدرد کسی می خورد که اندیشه فردا را دارد ، کسی  که عاقبت کار برایش اهمیت دارد

حکیم کسی است که صاحب حکمت است

حکیم کسی است که تصمیماتش از روی حکمت است و پس از سنجش جوانب امر و عاقبت امور تصمیم درست را می گیرد

می بینیم که هر دو، هم پیامبر و هم حکیم، درست عمل می کنند

 اما یکی بر اساس خواست پروردگار ، بدون اندیشه عاقبت ( مانند ذبح اسماعیل)

دیگری براساس علم و تحلیل مزایا معایب نتیجه کار

اولی عاشق است و عاشق را با مصلحت بینی چه کار

دومی عاقل است و مصلحت مبنای کار

ــــــــ

از این دو، هر که را هر کدام پسند افتد، مقبول است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

بعد سوال هما خانم یه سوالی هم در ذهن من ایجاد شد:

میگن خدا از لقمان پرسید تو حکمت را انتخاب می کنی یا نبوت را که لقمان حکمت را انتخاب کرد

آیا لقمان این انتخاب را از سر حکمت انجام داده ؟

اگر از سر حکمت بوده که حکمت را از قبل داشته و انتخابش خیلی بجا به نظر نمی رسد 

و اگر نداشته می توان گفت که احتمالا انتخاب درستی نکرده

به نظر من احتمال دوم صحیحتره چون تعداد پیغمبرها خیلی خیلی بیشتر از حکماست

شما چی فکر می کنید؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

سلام

سال نو آمد و باز حسرت نو شدن به جان بعضی هامان ماند 

روز نو شد و هر که به اختیار یار بود همچون زمین و هوا و گیاه و ... نو شد و طراوت یافت

و هر که به اختیار خودش به قدر وسعش

اما ما چه؟ چقدر تغییر کرده ایم ؟

ما که در فصل پاییز برگهای تفکرات و باور های خشک شده مان نریخت

و در زمستان یخ کینه ها و حسد ها و ...ی مان آب نشد

چگونه از جان و جام طبیعت سرزندگی بنوشیم و

طراوت بهار را با آغوش باز نثار اطرافمان کنیم

چه بگویم که گذر سال ها و روزهای نو همچنان در گذر است

 و ما در نقطه بی تغییری خود سرگرم بازی کودکانه زندگی

خدایا به خدائیت که ما را متوجه خودت کن

خدایا محبوبت دعا کرد: که مرا لحظه ای از خودت غافل نکن

من می گویم : مرا لحظه ای به خودت متوجه کن

خدایا خانه دل را صاحب شو و  خودت آن را از غیر بپرداز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 

دیدین روی تو و دادن جان مطلب ماست

پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست

بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم

بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست

...

"فرصت شیرازی"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

 

روزی در خدمت شاهد عزیز بودم و ایشان به صحبت مشغول

دیدم دلم لبریز از سرور و شادی شد

جالب است:

 آنچه که زندگی را زیبا و دلنشین می کند محبت است هرچه که دلت از محبت به این و آن پرتر شادیت بزرگتر

آنچه آن لحظه در خود می دیدم همین حس دوست داشتن بود

مثل غرق شدن در لطف

نمی دانم فقط آنقدر می شود گفت که دوست داشتن بدون انتظار و بدون دلیل حسی است بسیار زیبا 

که امیدوارم همگان تجربه کنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

انسان  آیینه خداوند است و اورا به نمایش می گذارد و هرچه کامل تر نمایش هم کاملتر

و انسان کامل از این جهت مسجود ملائک است

پس حسین هم خدارا در عاشورا به نمایش گذاشت و یارانش

بکوشیم تا این صفات الهی که در آن روز به نمایش درآمد و "زیبایی" ابدی را خلق کرد بجوییم و

درخشش نور اورا درک کرده، خود را در مسیر  انوار الهی قرارداده تا از برکت روشنایش، تاریکی های خود را روشن کنیم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

Free Hit Counter
Web Hosting