داريوش کبیر به روشني ميگويد كه اهورامزدا بوم، مردم و شادي را آفريد، و چنين باد كه ايران زمين را از خشكسالي، دشمن و دروغ بپايد
براستی که دروغ بدترین گناه است
وچه خواهی گفت با دروغگوی بی حیا؟؟؟
داريوش کبیر به روشني ميگويد كه اهورامزدا بوم، مردم و شادي را آفريد، و چنين باد كه ايران زمين را از خشكسالي، دشمن و دروغ بپايد
براستی که دروغ بدترین گناه است
وچه خواهی گفت با دروغگوی بی حیا؟؟؟
و پوزش به خاطر نبودن و ننوشتن
داشتنی ها همه آن چیز هایی هستند که که ما داریم
اما بعضی چیزها خودشان از جنس "نداشتنی ها" هستند که اگر داشته باشیم فقط عطش بدست آوردن ما را زیاد می کنند، یعنی مارا از داشته ها غافل کرده به در طلب نداشته ها روانه کوی و برزن خواهند کرد
مثل حرص و آز و ...
یکی از نشانه های داشته ها این است که به انسان آرامش و تعادل می دهند
مثل "دوست خوب" یا خانواده
یا "عقل" و "بدن سالم" یا محیطی که امکاناتی در آن وجود دارد
مثل خیلی چیزهای دیگر
باید شروع کرد به زندگی با همین داشته ها و نه فقط زنده بودن
زندگی زمانی معنی دارد که از ان لذت ببری
چرا باید لذت بردن را موکول کرد به وقتی که چیز جدیدی به دست آید
اگر از دید دیگری نگاه کنیم:
وقتی که داشته هایمان را بیابیم مثل این است که آنها را کشف کرده ایم
وقتی از بودن چیزی خبر نداشته باشیم مثل این است که آن را نداریم مانند گنجی که در خرابه است و صاحب خرابه بر سر گنج در خاک نشسته باشد
پس توجه به داشته ها یعنی کشف آنها و ان هم یعنی خارج کردن گنج از کنج خرابه
مدتی است که ذهنم مشغول مرور این قضیه است
داشته ها یا نداشته ها
ما معمولا متوجه "نداشته" هایمان هستیم یعنی همیشه به آنچه نداریم فکر می کنم و در آروزی کسب آن چیز هستیم و اغلب فکر می کنیم بدون آن نمی توانیم زندگی خوبی داشته باشیم
از طرفی چیزهای کسب شده نیز به سرعت به فراموشی سپرده شده و "داشته ها" ی قبلی نیز قبلا فراموش شده اند
همین حرف را جناب سعدی به این صورت بیان کرده :
قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید
به عنوان مثال تا بیماری برایمان رخ ندهد نمی فهمیم که سلامت چه داشته بزرگ و پر بهایی است
به لحظاتی فکر کنید که کمی سردرد یا دندان درد داشته اید
حال نکته ای که به ذهن من رسیده این است
تا موقعی که دنبال "نداشته" هایمان هستیم دارایی خود را خوب ارزیابی نمی کنیم و به دنبال کسب چیزهایی هستیم تا دارایی هایمان را افزایش بدهیم و این روش عادت ما شده و تا آخر عمر به همین منوال خواهدبود تا آنکه در پایان جستجو، دست ما خالی تر از همیشه باشد.یعنی اگر ما دستان پر خود را الان نبینیم چه بسا که پر بودن آن را هرگز نبینیم!
اما اگر "داشته" هایمان را قدر بدانیم، متوجه خواهیم شد بسیار چیزهایی را که به دنبال آنیم تا بدست بیاوریم تا زندگی خوبی داشته باشیم، هم اکنون داریم. خوب است شروع کنیم به یادآوری آنچه که داریم و شکر گزاری آن و همین یعنی
از هم اکنون می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم
با یک روز تاخیر به یاد شیخ بزرگوار نیشابور که با این غزلش اوقاتی داشتم:
اي دل اگر عاشقي در پي دلدار باش بر در دل روز و شب منتظر يار باش
دلبر تو دايما بر در دل حاضر است رو در دل برگشاي حاضر و بيدار باش
ديده جان روي او تا نبيند عيان در طلب روي او روي به ديوار باش
ناحيت دل گرفت لشکر غوغاي نفس پس تو اگر عاشقي عاشق هشيار باش
نيست کس اگه که يار کي بنمايد جمال ليک تو باري به نقد ساخته کار باش
در ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کن تو به يکي زنده اي از همه بيزار باش
گر دل و جــــــان تو را در بقــــــا ارزوســـــت دم مزن و در فنــا همدم عطار باش
سلام
از شما چه پنهون که می خواستم به زبان الکن خودم سال نو رو تبریک بگم اما حیفم اومد یکی از غزلیات جناب مولانا رو نزارم امسال انشالله برای همه پر برکت باشه
"مولانا"
برای من اهمیت کاربردی آیینه بودن بسیار بیشتر از جهان شمول بودن این مثال است
سوال اصلی در مورد مثال از نظر من می تواند این باشد:
این مثال به چه درد ما می خورد یا چه کمکی به ما می کند یا چه راهی را برای ما باز می کند:
با بیان کردن عناصر اساسی این مثال و شبیه سازی آنها با محیط انسانی، نکات کاربردی این مثال واضح تر می شود
۱- خود آیینه چون ورودی نور است،شبیه قوه ادراک انسان با هر اسمی مثل دل ، روح و ...
۲- اشیاء ،واقعیت های موجود. آنچه که پیرامون ماست مجموعه ای از موجودات است که به عنوان ورودی انسان به حساب می آیند چه مادی چه غیر مادی و ما آنهارا بر اساس ذهنیات خود تبدیل به داشته های ذهنیمان می کنیم
۳- زنگار، همه مواردی که می توانند باعث درک نادرست واقعیتها باشند. مثل پیش فرضها، عقده های روحی و ...
*تااینجا انسان از محیط تاثیر پذیرفته.
۴- تصاویر ، خود آیینه که دریافت هایش را به نمایش می گذارد ( درک و فهم انسان).یعنی چگونگی تاثیر گذاری انسان بر محیط مثل رفتار و تفکرات انسان
۵- در این مثال آیینه ای سالم است که تصاویر اشیاء را بدرستی منعکس کند یعنی انسانی که درک درستی از محیط داشته و به درستی در آن عمل کند
خوب:
آیینه برای نشان دادن درست اشیاء
- باید از ساخت خوبی برخوردار باشد مثل نوع شیشه و نحوه اندود شدن آن
- باید آیینه از گرد و غبار و زنگار پاک باشد
انسان هم :
- می بایست از وجودی سالم برخودار باشد
- وجودش از از عقده ها و فرضیات نادرست پاک باشد
اما چند جمله در پاسخ کافر عزیز که فرموده:
"کسی شرکی جلی تر از شرک ذلیخا سراغ دارد؟....
غیبت با حضور از بین می رود نه با ظهور..."
از نظر من ذلیخا یکتا پرست بود و جز یوسف کسی و چیزی را نمی دید
و
اصلا دلیل غیبت از نظر من حضور است نه ظهور
ظهور پیش از این هم بوده ولی آنجا که حضور نبوده مشکل بوده
به قول خواجه شیراز:
حضوري گر همي خواهي از او غايب مشو حافظ
در مورد شرک که جناب کافر بزرگوار می فرمایند:
۱- اصلا شرکی در کار نیست و هیچ مخلوقی، غیر خدارا نمی تواند ببیند و بخواند یا بپرستد چون به هر طرف که رو بگرداند وجه خدارا خواهد دید
۲- این شرکی که می گوییم شرک واقعی نیست( در دنیای واقعی وجود ندارد) بلکه در اذهان کسانی است که می پندارند غیر از خدا هم وجود مستقلی هست و موثری بدون وابستگی غیر از خدا هست.
۳- مشرک فقط در ذهن خود است که مشرک است و گرنه عمل او نمی تواند مشرکانه باشد بنابراین از روی اعمال افراد نمی تواند به مشرک یا موحد بودن آنها پی برد بلکه برا ساس ادعای آنان می توان این نام را بر آنان نهاد
۴- آری اولیای الهی اسمای الهیند و ....
۵- فرض اشتباه ناپذیر بودن بعضی کافر را می رنجاند ولی کافر عزیز کسی که از اختیار خارج شده و لوح دلش خالیست، اختیاری ندارد تا محکوم خوب و بد یا اشتباه شود و فقط عامل آنچه استاد ازل می گوید، است.
- کافر جان در مورد نیرویی که بخواهد آیینه را رو به جایی بگیرد پرسیده و گفته بود آیینه های خورشیدی بهترند اما باید گفت به نیرویی نیاز نیست چون لازم نیست آیینه به طرف جایی گرفته شود چون به هر طرف که باشد به طرف خداست، فقط باید سیقل داده شود
- از کافر جون ممنونم که برخلاف اسمش که معنی آن پوشاننده است به عریان کردن موضوع کمک می کند
- از سایر دوستان هم ممنون که در این گفتار ها مشارکت می کنند
خداوند همه مارا به حرم امنش رهنمون گردد
- سوال: آیا نمی توان گفت آنان که برای نامی اشتباه گریه می کنند، شخص را هم (شخصیت و دلیل نیکویی) به اشتباه می گیرند.... و آنان که توان شناخت شخص را ندارند چگونه می توانند چنان صیقل یابند که خدایشان را بشناسند...
*پاسخ:بسیار احتمال دارد که شخص هم اشتباه گرفته شود اما دو نکته در اینجا هست
۱- برای ایشان صفتهایی در نظر می گیرند و آنها را مورد توجه قرار می دهند و این برجسته ترین یادآوری عاشوراست حال با اسم حسین یا سیدالشهدا یا اباعبدالله ( بنابراین مراسم بزرگداشت امام حسین یعنی بزرگداشت نیکویی)
۲- این اشکال همیشه وجود دارد که درمورد شخصی که غایب است شخصیتی ساخته شود که مطابق اصل نیست!
بنابراین صیقل یافتن نیز همانطور که پیشاپیش گفته شد یعنی خدایی شدن ( متخلق به اخلاق الله)
- سوال: آنگاه که سنجشی برای درک درست نیست، چگونه می توان واسطح فیض الهی بود...؟
حال که ادراک انسانها اینقدر نسبی است آیا واسطح فیض الهی می تواند درک درستی از فیض الهی داشته باشد؟؟... شما کدامین آیینه خواهید شد که درست و صحیح باشد؟؟ محدب، مقعر، تخت؟؟ با کدامین معیار خود را می سنجید؟؟...
*پاسخ:اگر منظور درک نیکویی است که به نظر می رسد در این مورد یک درک نسبتا( با تاکید بر نسبتا)مشترک در انسانها وجود دارد بنابراین برای عموم انسانها قابل درک خواهد بود اما واسطه فیض الهی قطعا درک درستی از فیض الهی دارد و معیار سنجش افراد است و هموست که در صیقلی کردن آیینه به کمک آینه داران می آید.
- سوال:شاید آیینه ات اشتباه است که همه را دیو و دد می بینی... یا مولانا
*پاسخ: ابتدا چند بیت از مولانا ی آورم تا منظور وی(احتمالا) بازتر شود:
در دست هر کی هست ز خوبی قراضههاست / آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت / شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر/ کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت مینشود جستهایم ما / گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست
پنهان ز دیدهها و همه دیدهها از اوست / آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست جعد یار / رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
گرچه سوال، نقل قول مولانا از شیخ دیشبی است ولی او نیز موافق با آنست
مراد مولانا در این شعر انسان کامل است که در جستجوی اوست و دیو و دد یعنی همان آینه های زنگار بسته که تصویرهای نا مناسب ارائه می دهند
متاسفانه تعدا انسانهای کامل خیلی کم است!
کافر عزیز تعدادی سوال طرح کرده که بعضی به مثال ما برمی گردد:
"۱- تجسم کنید تمام کرات منظومه شمسی کره های آیینه ای صیقلی بودند... چه می شد؟! اعصاب خورشید به هم می ریخت"
*پاسخ: می گویند در مثال مناقشه نیست یعنی مثال از تمام وجوه مطابق موضوع نیست و فقط از جنبه (جنبه هایی) برای درک بهتر موضوع کمک می کند در جواب این پرسش می بایست گفت همه چیز به نوعی نشانه الهیند و خدارا نمایش میدهند و انسان کامل، کاملترین نمایش، پس دلیلی برا اعصاب خوردی نیست!
"۲- چرا مسلمین برای ارتباط با خدایشان دستهایشان را بالا می برند و به آسمان نگاه می کنند؟!...... مگر خدا همه جا نیست؟؟!... چرا به زمین نگاه نمی کنند؟! "
* پاسخ:واقعا چرا؟ در هر حال به هر طرف که نگاه کنند فرقی ندارد. گرچه به نظر من اگر به طرفی نگاه (توجه) نکنند بهتراست ولی آدمها دارای درک و فهم های یکسان نیستند و هر کس به انداز درک خود عمل کرده که البته قابل رشد است
"۳-آیینه ها با نشان دادن تصویر لذتی می برند؟!... مطمئنا خیلی کمتر از آنکه تصویر را درک کنند لذت می برند...."
* پاسخ:در این مثال آینه( انسان) بیشترین درک را در موجودات داشته، بنابراین لذت نمایش الهی را خواهد فهمید و این "آینه بودن" به "واسطه فیض الهی بودن" نیز تعبیر شده است.
"۴- آیا مسلمین می دانند ابا عبدالله یعنی چه و چرا به امام سومشان می گویند ابا عبدالله....؟"
* پاسخ:گرچه این سوال به مثال برنمی گردد ولی این پاسخ به نظر کافیست: http://aminyan.blogfa.com/post-252.aspx